|
سیمرغ
|
|
گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری من نقد روان در دمش از دیده شمارم. + نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 16:11 توسط نا شناس | رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمامنده بود. این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جونونم کشانده بود. + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:17 توسط نا شناس | ساقی بده پیمانه یی , زان می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو , عاشق تر از پیشم کند.
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:44 توسط نا شناس | + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:59 توسط نا شناس |
عیب جو دلدادگان را سرزنش ها می کند
وای اگر با او کند دل انچه با ما می کند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 15:16 توسط نا شناس |
قیاس کردم و آن چشم جاودانه مست هزار ساحر چون سامریش در گله بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 23:27 توسط نا شناس | من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت
باز بر خواهم گشت
تو به من می خندی
من صدا می زنم : " آی ! باز کن پنجره را " . . . پنجره را می بندی!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:57 توسط نا شناس |
نانوا هم جوش شيرين ميزند...!!! بيچاره فرهاد
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:35 توسط نا شناس |
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما
من از او سخت ترم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:58 توسط نا شناس |
ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم
میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:5 توسط نا شناس |
مطالب پيشين
|
|
|
|